سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»/ نقدی بر انتقال یافته های باستانی منقول شهرستان دشتستان به موزۀ منطقه ای بوشهر

از ماست که بر ماست 

فکرشهر: مقصر بزرگواران صاحب توان و صاحب رأیی هستند که بی اطلاع از ماهیت موضوع و بی نظرخواهی از متخصصین امر، بر مسائلی پافشاری می کنند که عاقبتی چنین دارد. مقصر همۀ کسانی هستند که حتی حاضر نشده از خود بپرسند اینها که در ویترین قرار گرفته و بر زمین چیده شده چه هستند تا مگر به او که بر آن پا نهاده تذکری دهند. مقصر...

فکرشهر ـ مهرداد پارسایی برازجانی: آثار تاریخی هر سرزمینی شاخص ترین مولفۀ فرهنگی و هویتی آن سرزمین محسوب می شود. این قبیل آثار به مثابه اسنادی غیر قابل انکار، مبین پیشینۀ فرهنگی ملّتی است که در گذار از مسیر پر فراز و نشیب تاریخ، آنچه را از منویات و معنویات ارزشمند یافته، برگرفته و از نسلی به نسلی دیگر منقل نموده تا در نهایت به دست هنرمندی خلاق، تجسمی مادی یابد و در قالب اثری ماندگار معرف ارزش ها و توانمندی های جامعۀ مولد خویش باشد. غنای ماهوی این آثار در ارتباط با ارزش ها، مکارم، دغدغه ها، سلایق و توانمندی های خالقان خویش تا به آن حد است که نمی توان بدون استناد و بهره برداری از چنین میراثی تعریفی دقیق و ریشه دار از هویت آن ملت و سرزمین ارائه نمود. بر همین اساس اولویت بهره برداری از میراث باستانی هر ملک و مملکتی به شرط تضمین استانداردهای تخصصی در این مورد، با مردم آن سرزمین خواهد بود.   

مقدمه ای که به تحریر درآمد مدخلی بود بر موضوع انتقال آثار باستانی مکشوف از شهرستان دشتستان به ویژه یافته های منقول دو کاخ هخامنشی چرخاب برازجان و بردک سیاه روستای دورودگاه؛ که طی روزهای گذشته به منظور سامان دهی و نمایش به ساختمان موزۀ منطقه ای خلیج فارس در شهر بوشهر منتقل شد؛ اقدامی که از دیدگاه تخصصی و با توجّه به وضعیت نابسامان یافته های مذکور از زمان کشف تا بهار سال گذشته - که به شکلی نسبی در محل موزۀ کاروانسرای مشیرالملک برازجان سامان یافت - درخورد تقدیر است؛ لیکن نقضی آشکار بر حق مردم دشتستان در بهره برداری از این آثار محسوب می شود. این اتفاق همانگونه که ذکر شد تبعات مثبت و منفی فراوانی در پی خواهد داشت؛ امّا پیش از هر چیز و به منظور روشن تر شدن ماهیت ماجرا، بررسی کمی و کیفی مجموعه آثار مورد اشاره و ماجراهایی که از زمان کشف در نیمۀ نخست دهۀ 1380 تا کنون از سر گذرانده اند، بر هر موضوعی اولی است. 

کاوش های «علی اکبر سرفراز» طی سال های 1380 تا 1385 در محدودۀ کاخ هخامنشی چرخاب برازجان و «اسماعیل یغمایی» در سال های 1383 و 1384 در کاخ هخامنشی بردک سیاه روستای دورودگاه، مضاف بر آشکار نمودن بقایای معماری دو بنای مذکور منجر به کشف مجموعه ای از یافته منقول شد که بعضاً منحصر به فرد و بی مانند بودند. این آثار که شامل قطعاتی از شال ستون های سنگی با تزییناتی منحصر به فرد، بلوک های سنگی صیقلی و قطعات سنگی تراش خوردۀ ریز و درشت به دست آمده از کاخ چرخاب و مجموعه ای از یافته های کوچک و برزگ کشف شده در کاخ بردک سیاه بود، پس از اتمام فصول کاوش به فراموشی سپرده شد و همگی به شکلی غیر استاندارد در گوشۀ انبارها و کمدها رها گردید. در بهار سال 1397 و در خلال پروژۀ کاوش در محدودۀ کاخ های هخامنشی شهرستان دشتستان، نگارنده که به صورت تصادفی از وجود آثار مذکور اطلاع یافته بود با همکاری گروهی از دوستان همراه و دغدغه مند پس از جلب موافقت مسئولین مربوطه، آثار مذکور را به فضایی که سال ها پیش در کاروانسرای مشیرالملک برازجان به منظور برپایی موزه آماده سازی و تجهیز شده بود، منتقل نموده و سامان بخشیدند. این اقدام با انتقال دیگر آثار منقول و شاخص به دست آمده از دو بنای مذکور از جلمه مجموعۀ مرصعات چرخاب (گنجینۀ چرخاب) و کتیبۀ خط میخی بردک سیاه که در گنجینۀ ادارۀ کل میراث فرهنگی استان نگهداری می شد، زمینه ساز برپایی نمایشگاهی موقت از دستآوردهای باستان شناسی شهرستان دشتستان شد که در خردادماه همان سال و با حضور فرماندار وقت شهرستان و ریاست ادارۀ کل میراث فرهنگی استان افتتاح و طی پنج روز، با استقبالی گرم از طرف مردم روبرور شد. سامان یافتن آثار مذکور پس از چندین سال و بازخورد مثبت نمایش عمومی آنان برای نخستین بار، نگارنده و دوستان هم فکر را بر آن داشت تا با وجود همۀ نواقص و کمبودها به فکر تشکیل و تاسیس موزه ای دائمی از یافته های باستانی شهرستان دشتستان در کاروانسرای مشیرالملک بیفتند. طرحی که در کش و قوس مالکیت و مرمت بنای کاروانسرای مشیرالملک، انجامی صعب و دشوار امّا دورنمایی روشن داشت. پس از تهیۀ طرح اولیه و روشن شدن عدم امکان سرمایه گذاری ادارۀ کل میراث فرهنگی استان در ساختمان کاروانسرا به دلیل مالکیت وقفی آن، اجرای پروژه به منظور تعامل و هم فکری با ادارۀ اوقاف شهرستان تا دست یابی به راه حل و تفاهمی قانونی در این خصوص به تعویق افتاد. امّا در این میان و درست زمانی که تفاهم فکری و تسامح مسئولین ادارۀ کل میراث فرهنگی استان امکان برپایی موقت موزه را از اسفند ماه تا پایان تعطیلات نوروز میسر می ساخت؛ تصمیم گروهی از فعالان فرهنگی شهر که بی توجّه به ارزش و اهمّیت آثار مذکور بر برپایی نمایشگاهی کذایی در فضای موزۀ کاروانسرا اصرار ورزیده و علی رغم مخالفت های جدی و تخصصی مدیریت «پایگاه میراث فرهنگی کاخ های هخامنشی دشتستان»، از طریق کانال های دیگر رأی و نظر خود را پیش برده و حادثۀ فرهنگی تلخی را رقم زدند که همۀ رشته ها را پنبه کرد. حواشی این موضوع از پا گذاشتن بر پایه آتشدان های هزار و چند صد ساله گرفته تا ضربه خوردن و آسیب دیدن تعدادی از آثار که انعکاسی فرا استانی و در سطح ملّی داشت؛ مسوولین اداره کل میراث فرهنگی استان را بر آن داشت تا طی اقدامی عاجل، آثار شاخص و آسیب پذیر را از فضای مذکور خارج نموده و به گنجینۀ ادارۀ کل منتقل نمایند... و سنگی به چاه افتاد که بیرون کشیدن آن کار تاسیس موزه را بیش از پیش دشوار  نمود.

گره ماجرا با انتقال برخی از آثار شاخص به تهران جهت برپایی نمایشگاهی از آثار منقول دورۀ هخامنشی در محل موزۀ ایران باستان، کورتر شده و پیگیری های مکرر نگارنده و مدیریت پایگاه به منظور بازگرداندان آثار مذکور راه به جایی نبرده تا آنکه سرانجام و در پی افتتاح موزۀ منطقه ای خلیج فارس کلیۀ آثار مذکور به عنوان بخشی از گنجینۀ باستانی آن موزه برای همیشه از دشتستان خارج شده و به بوشهر منتقل شد.

تاسیس موزۀ منطقه ای خلیج فارس طرحی فرا استانی است که پس از سال ها امکان سامان بخشی و نمایش عمومی مجموعۀ یافته های باستانی منقول استان را در فضایی استاندارد و درخور ارزش این آثار، فراهم ساخت. این مهم در کنار دیگر پتانسیل های گردشگری شهر بوشهر به ویژه استقبال وسیع گردشگران داخلی و خارجی از جاذبه های این شهر در تعطیلات نوروز، منجر به جذب مخاطبان علاقه مند و معرفی پیشینۀ باستانی استان و شهرستان دشتستان در سطحی وسیع می گردد که به تنهایی اتفاقی خجسته و قابل ستایش است. تاسیس این موزه با مجموعۀ ارزشمندی که به منظور نمایش در آن گردآوری شده، فقدان چنین مجموعه ای را که طی سال های گذشته و به دنبال رونق گردشگری استان به شدت احساس می شد، مرتفع نمود. از همه مهم تر، فضای استاندارد موزه ای، ویترین های اختصاصی و ایمن، نورپردازی مناسب، تهویۀ مطبوع و حفاظت فیزیکی موثر برای مجموعۀ یافته های باستانی استان را می توان ارزشمندترین بخش این ماجرا دانست که پس از سال ها تحمل گرما و رطوبت در گوشۀ انبارها، به سامان رسیده اند.

امّا با وجود تمام نکات مثبتی که ذکر شد، نمی توان برای دشتستان و موقعیت هایی که یکی پس از دیگری از دست می دهد، متاسف نبود. قطعاً برپایی موزه  ای هرچند کوچک برای نمایش یافته های باستانی منقول به دست آمده از محوطه های باستانی این شهرستان، در کنار مجموعه هایی باستانی مانند کاخ های سه گانۀ هخامنشی، ضمن معرفی پیشینۀ باستانی دشتستان به دشتستانی ها، جاذبۀ گردشگری کم نظیری را به وجود می آورد که زمینه ای مناسب برای توسعۀ این صنعت بود. موقعیتی که علاوه بر ایجاد فرصت های شغلی مرتبط برای جوانان دشتستان، دشتستانی ها را با گوشه ای از پیشینه و غنای باستانی سرزمینشان آشنا می نمود. امّا اکنون دشتستان مانده و آثاری که رفت. کاروانسرایی با موزه و ویترین هایی خالی که وضع اسفناکش را غم بارتر می کند. در این میان چه کسانی را باید مقصر دانست؟ چه کسانی را باید شماتت نمود؟ گناه این بد اقبالی ها را باید به پای چه کسانی نوشت؟ مسئولین ادارۀ کل میراث فرهنگی استان و دیگر نهاد های مرتبط با وجود همۀ کم کاری های سال های گذشته که بی تردید جایی برای دفاع ندارد، در این خصوص بر حسب توان و وظیفه عمل نموده اند. پس از سال ها فضایی مناسب فراهم نموده و سر و سامانی به آثار داده اند. چه جای ایراد وقتی آنچه اتفاق افتاد، اقدامی مثبت است.

به زعم نگارنده آنان که در این خصوص مقصرند بی تردید غیر و غریبه نیستند. مقصر بزرگوارن فرهنگ دوستی هستند که بی توجّه به اولویت های فرهنگی شهر و دیارمان به دنبال خودکامگی های کوچک خویش رفته و آثار چند هزار ساله را لگدکوب هیجانات گذرای خود می کنند. مقصر بزرگواران صاحب توان و صاحب رأیی هستند که بی اطلاع از ماهیت موضوع و بی نظرخواهی از متخصصین امر، بر مسائلی پافشاری می کنند که عاقبتی چنین دارد. مقصر همۀ کسانی هستند که حتی حاضر نشده از خود بپرسند اینها که در ویترین قرار گرفته و بر زمین چیده شده چه هستند تا مگر به او که بر آن پا نهاده تذکری دهند. مقصر همه کسانی هستند که بی توان تخصصی و حتی همت اجرایی، مقام و مسئولیتی را قبول نموده و وقتی از پس بی تدبیری آنها مشکلی رخ داد و مورد انتقاد قرار گرفتند یا صحنه را ترک نموده و غیب می-شوند یا با لفاظی به دنبال مقصر می گردند. آری! مقصر نه غیر که ما هستیم. ما که خاموش نشسته و سرگرم روزمرگی ها شده ایم.

آری!

از ماست که بر ماست.

دیدگاه خود را بنویسید