سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»

همه چیز درباره سرطان به زبان ساده (بخش چهارم)

فکرشهر ـ دکتر شادی*: در قسمت قبل درباره رادیکال های آزاد و راه های کاهش آن صحبت کردیم و در این بخش، می خواهیم تمرکز را بگذاریم روی این که چگونه رادیکال های آزاد را با روش های روان شناسانه، کاهش دهیم...

فکرشهر ـ دکتر شادی*: در قسمت قبل درباره رادیکال های آزاد و راه های کاهش آن صحبت کردیم و در این بخش، می خواهیم تمرکز را بگذاریم روی این که چگونه رادیکال های آزاد را با روش های روان شناسانه، کاهش دهیم.

اولین چاره این است که شروع کنیم به شناسایی مشکلات اساسی خودمان؛ مثلا، اگر مشکل اساسی این است که ما نمی توانیم با حرف های دیگران سازش پیدا کنیم، باید روی خودمان کار کنیم تا حرف های دیگران برایمان بی اهمیت باشند. اگر استرس و اضطراب داریم شروع کنیم روی خودمان کارهای روانشناسی انجام دهیم و به خودمان تلقین کنیم و به خودمان انرژی مثبت دهیم تا آن استرسی که داریم، کاهش پیدا کند. راه حل بعدی این است که ما از روان شناس استفاده کنیم. راه حل دیگری که وجود دارد این است که ما شروع کنیم به تغییر دادن سبک زندگی امان؛ یعنی ما آدمی باشیم که شروع کنیم به انجام کارهایی که دوست داریم؛ به حرف های دیگران بی تفادت باشیم و خیلی چیزهای دیگر؛ این ها باعث می شود که استرس های عصبی امان پایین بیاید و در نتیجه در بدن ما رادیکال آزادی تولید نشود.

یکی از این مثال ها را می خواهم برایتان باز تر کنم؛ مثلا فکر کنید ما آدمی هستیم که همیشه زندگی خودمان را با زندگی دیگران مقایسه می کنیم. خب این باعث می شود بدون این که خودمان بدانیم و بفهمیم، در بدنمان رادیکال آزاد ایجاد شود؛ این رادیکال ها در اثر ناراحتی و حسادت به آن فرد به وجود می آید و این مقایسه با زندگی و موفقیت ها و کارهای یک نفر باعث می شود که ما احساس یاس و ناامیدی داشته باشیم که چرا ما مثل او نیستیم و چرا پیشرفت نمی کنیم و...

اولین اقدام در این بحث، این است که ما خودمان را قبول داشته باشیم؛ یعنی هر چه هستیم را دوست داشته باشیم و در کنارش برای بهتر شدن تلاش کنیم؛ برای این که خودمان را قبول داشته باشیم باید بدانیم توانایی هایمان چیست و چقدر نسبت به آن فرد دیگر تلاش کرده ایم و چقدر تلاش کرده ایم کاری را درست انجام دهیم و اصلا توانسته ایم کار را درست انجام دهیم و...؛ و فقط این نباشد که دوست داشته باشیم به آن فرد برسیم و بخواهیم در جایگاه او باشیم؛ این خود را قبول داشتن خیلی مهم است؛ هر چقدر که خودمان را، دوست داشته باشیم؛ جایگاه خودمان را و تلاش های خودمان را دوست داشته باشیم و از خودمان راضی تر باشیم، به ما احساس خوبی می دهد و باعث می شود کم تر استرس های عصبی ناشی از مقایسه را داشته باشیم و این باعث می شود رادیکال های آزاد هم به وجود نیایند.

خیلی ها می گویند ما این جوری نیستیم؛ زیاد اهل مقایسه نیستیم و...؛ اما مساله این است که بدن ما، بدنی است که خودش بدون این که شما بدانید، کار خودش را انجام می دهد؛ شما نمی توانید با توجیه کردن حالت عصبی و حالت مقایسه ای اتان، به بدن خود تلقین کنید که ما مشکلی نداریم؛ چرا که شما این ذهنیت در مغزتان است و بدن و مغزتان هم این را درک می کند و شروع می کند به آزار خودش و در نتیجه رادیکال آزاد به وجود می آید. پس به جای انکار موضوع، موضوع را حداقل به خودتان اثبات کنید و سعی کنید موضوع را اصلاح کنید. چون خیلی ها هستند که فکر می کنند حتی برای خودشان هم باید مثل دیگران توجیه بیاورند؛ حتی برای خودشان هم مثل دیگران آن کار و عمل را پنهان کنند ولی آدم باید با خودش حداقل صادق باشد تا اگر مشکلی هست، آن را رفع کند و باعث شود که بتواند از نظر ذهنیتی و روانشناختی آدم آرام تری باشد و در نتیجه، بدن او، رادیکال آزاد کم تری تولید کند.

خیلی از ما فکر می کنیم که رادیکال های آزاد و همین جور رادیکال های آزادی که از طریق استرس به وجود می آیند، یک چیز عادی هستند؛ یعنی آن قدر که باید نسبت به این موضوع استرس و ناراحتی های عصبی، بی توجهیم که اصلا نمی فهمیم این ها چه اثرات بسیار بسیار مخربی روی بدن و سلامت ما دارند؛ اصولا ما انسان ها اول چیزهای جسمی و فیزیکال و مواردی که قابل رویت هستند را درد حساب می کنیم و هیچ وقت نمی دانیم که خیلی از چیزهایی که ما نمی بینیم، اثرات مخربی روی ما دارند و باعث ایجاد بیماری در ما می شوند.
بیایید یک مثال برایتان بزنم؛ اگر به شما بگویند فلان چیز سم است و نخورید، شما چون می دانید یک نوع سم است، عمرا آن را بخورید، حتی اگر اسلحه را روی شقیقه اتان بگذارند و مجبورتان کنند باز هم نمی خورید؛ مگر این که فشار خیلی زیادی به شما وارد شود، مثلا خانواده اتان جلوی رویتان تهدید به مرگ شوند و برای نجات آن ها مجبور شوید این سم را بخورید، در غیر این صورت، هیچ گونه علاقه ای به خوردن آن ندارید و تمام سعی اتان را می کنید که آن سم را نخورید؛ مگر این که به زور به شما تزریق شود؛ یعنی شما تما قدرتتان را می گذارید که آن سم به شما تزریق نشود، چون قرار است شما را بکشد!

استرس هم عینا همین است؛ ولی درد این است که ما استرس را به عنوان سم نمی شناسیم؛ ولی واقعیت این است که استرس یک سم وحشتناک است؛ یعنی چه؟ یعنی باعث می شود شما ذره ذره در بدنتان رادیکال آزاد به وجود آید و رادیکال آزاد، صدمات جبران ناپذیری بر سیستم ایمنی بدن و همچنین سلول های تی می گذارد و اثرات مخربی روی تجزیه مثلا پروتئین ها، هورمون ها و آنزیم های بدن، اثر مخربش روی ژن هایی که در سلول های مختلف مسوول یک عملکرد، یک فانکشنال، یک کار به خصوص هستند، می گذارد و باعث می شود آن ها نتوانند کار خودشان را انجام دهند و تولید بیماری در بدن می شود. حتی جهشی که روی دی ان ها و آر ان ها ایجاد می کنند، باعث می شود که ما کلی از بیماری ها را بگیریم و حتی این بیماری ها را به نسل بعد هم منتقل کنیم.

* دکترای ژنتیک سلولی ملکولی و فوق دکترای انکوژنتیک (ژنتیک سرطان) از سوئیس
 

دیدگاه خود را بنویسید