سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»

آیا «محمود احمدی نژاد» تغییرپذیراست؟

فکرشهر ـ پژمان رحیمی قره میرشاملو: چه قدر با توجه به دیدگاه «گاندی» و یافته ها و نظریه «امکان تغییر شخصیتی روان شناسان قرن اخیر برخلاف نظر ویلیام جیمز» با توجه به «سوابق احمدی نژاد و تجربه» این امکان تغییر وجود دارد!؟ و چرا فکر می کند نیاز به «تغییر» داشته یا دارد؟!

در خبرها خواندیم که «محمود احمدی نژاد» در گفت وگویی که با خبرنگار «ایندیپندنت» جدیدا داشته که بعد از مصاحبه ای است که با خبرنگار «رادیوفردا» مدت ها قبل انجام داده بود و واکنش های تندی نیز از سوی جبهه ها و اشخاص مختلفی به همراه داشت؛ این بار نیز در این صحبت دو جانبه، مدعی «تغییر در خود، مثل هر انسانی دیگر» گردیده است! هرچند او به جزئیات این تغییر مورد ادعا و نوع تغییر نپرداخته و اشاره نکرده و به عبارتی به صراحت نگفته که آیا این تغییر، «نگرش سیاسی، بالاخص نسبت به روابط بین الملل را شامل می شود» و یا به تغییر در نوع نگرش «ایدئولوژیکی» و خصوصا «رفتار غیرقابل پیش بینی» او نیز تسری پیدا می کند یا خیر؟! چراکه ما با اعمال و رفتار و واکنش و کنش های عجیب و غریب و متفاوت  به دور از عرف سیاسی از احمدی نژاد نسبت به دیدگاه ها، اشخاص و رویدادهای داخلی و خارجی هم در طول دو دوره ریاست جمهوری وی و هم پس از ان دوران ها و حال به وسیله گفت و گو با رادیو و شبکه های بیگانه تجربه کرده و شاهد بوده و هستیم، به طوری که دیالوگ هایش مورد استفاده  نزد سیاسیون، کوچه و بازار و هنر و سینما البته «به طنز و شوخی» و دست مایه برنامه های طنز و... نیز شد! 

لذا بر آن شدیم که ضمن پرداختن به این ادعای «هرچند این یکی عجیب نمی تواند باشد» و ضمن اینکه ما این حق راداریم که به مصداق ضرب المثل  معروفی، ازاحمدی نژاد این پرسش را بتوانیم داشته باشیم که: «ها والله! جون کاکام این دروغگو که گفتی راسه!؟» و با خوش بینی و یادآوری این نظر مهم که «هر انسانی امکان تغییر دارد»، دست ردی قاطع نیز بزنیم بر سینه و نظر اصول روانشناسی «جیمز ویلیامز» و بپردازیم به مهم ترین شرایط ایجاد «تغییر» از دیدگاه «ماهاتما گاندی» و نیز امکان تغییر باتوجه به یافته های روانشناسان. 

«ماهاتما گاندی»

یکی از تاثیرگذارترین و در عین حال مردمی ترین افراد «خصوصا در راس قدرت» برای تغییر جهان، فاکتورهای زیادی را برشمرده است که در راس آن به مهم ترین آن ها یعنی «خودسازی» اشاره کرده و مفصل به آن پرداخته است. 

او ابتدا به افسانه دروغ بزرگ انسان اشاره می کند که مدعی «داشتن توانایی تغییر و ساخت دوباره جهان است!» و می گوید:«توانایی ما در واقع با خودسازی دوباره ما رنگ واقعیت می گیرد». او می گوید: «اگر تفکرهای منفی خود را تغییر دهیم و در واقع نگرشی ایده ال داشته باشیم که مورد مقبولیت عمومی و وجدان فردی و عمومی نیز باشد به طوری که تاثیرگذار باشد، در واقع جهان و پیرامون خود را برای زندگی بهتر و ایده ال تر تغییر داده ایم، چرا که اکنون ما اطرافمان را با تفکر و احساسی نو و مثبت می نگریم».

او سپس به مشکلاتی که با ایده تغییر دنیای بیرونی بدون تغییر خودمان «با خودسازی» جلوه می کند و با آن مواجه می شویم، اشاره می کند و می گوید: «وقتی به تغییری که شدیدا در پی آن بودیم فکر کنیم رسیدیم اما ما همچنان خود ما هستیم، ما همچنان کاستی ها، خشم، منفی بافی ها، گرایش به تخریب خود وغیر را با خود به همراه داشته باشیم، بنابراین در این موقعیت جدید ما آن چه را که در آرزوی آن بودیم نخواهیم یافت، زیرا ذهن ما هنوز انباشته از تفکرات منفی است و...»؛ سپس او به دیگر لوازم و اهم مورد نیاز تغییر اشاره می کند از جمله: «دوستان جدید، قدرت بخشش وعفو به عنوان نیاز حتمی خودسازی و تغییر»، چرا که او تاکید می کند: «عفو و بخشش نیاز و ابزار حتمی تغییر است! و شخص ضعیف هیچ وقت نمی بخشد!!» و تاکید بر این مهم مهم تراز مهم که: «چشم در برابر چشم کل جهان را کور می کند!» و... 

در آخر، گاندی جنگ با بدی را با بدی یا همان به روش «خودشر»، روشی کاملا غلط می داند و شرح می دهد که: «این روش ره به جایی نه تنها نمی برد و کمکی به تغییر آرمانی جهانی نمی کند، بلکه خراب تر نیز می کند» و نتیجه گیری می کند که: «روش ما باید به گونه ای باشد که قطعا و حتما برای خود ما و دیگران مفید باشد (به قولی منفعت و سلامتی هرچند کم برای خود و غریبه داشته باشد نه اینکه...) تا بتوانیم ادعا کنیم که یا جهان را تغییر داده ایم یا به تغییرات کمک کرده ایم».

علاوه برنظرات «گاندی»، جالب است به گزارشی از «بیزنس اینسایدر» اشاره کنیم از یافته ها و نتیجه های پژوهشی بسیار بزرگ که چندین دهه بر روی دست کم پنجاه هزار نفر از گوشه و کنار جهان انجام شده است. 

بنا بر گزارش، یافته های موصوف نشان می دهد مفهوم سنتی شخصیت، به عنوان پدیده ای که پس از بلوغ تثبیت شده و تغییر نمی کند به کلی نادرست است. افراد حاضر در این پژوهش، روند تغییر ثابتی را با افزایش سن از خودشان بروز دادند. پنج شاخص اصلی شخصیت که روانشناسان به آن ها به عنوان استانداردهای طلایی شخصیت اطمینان دارند، با افزایش سن دستخوش تضعیف و کاهش می شود. 

برخلاف «ادعای سنتی شخصیت»، «جیمز ویلیامز» در کتاب «اصول روانشناسی» پس از یک قرن که مدعی است: «شخصیت انسان پس از ۳۰ سالگی مانند گچ تثبیت و مقاوم می شود!» که یافته ها به درستی خلاف ادعاهای «ویلیام جیمز» را اثبات می کند.

بسیاری از موارد تحقیق که از سراسر دنیا و اکنون در بزرگسالی و میانسالی (همسن احمدی نژاد) هستند، در طول عمر نوسانات مختلفی را از خود «البته خارج از گود سیاست و ایدئولوژی» نشان داده اند که می تواند چشم اندازی بی نظیر از تکامل شخصیتی باشد؛ چرا که همه آن ها در میان پنج شاخص اصلی شخصیتی یعنی «روان رنجوری»، «برون گرایی»، «سازگاری»، «استقبال از تجربه» و «وظیفه شناسی» رویکرد همسانی داشته اند و این یافته ها به محققان اثبات کرد که تاثیر «زندگی شیرین حقیقتی است» و زمانی که افراد پا به سالخوردگی می گذارند، مسوولیت های کمتری داشته و می توانند هر آن چه را که دوست دارند، انجام بدهند و به بیانی دیگر، افراد در سالخوردگی چون می توانند به انطباق یافتن با یک گروه کمتر استرس داشته باشند و در تجربه پدیده های جدید، پذیرش کمتری پیدا کنند و خودخواه تر شوند و... 

و حال، هرچند امکان تغییر هر شخصی وجود دارد و بر اساس نظر و فاکتورهای مورد نظر «گاندی»، «محمود احمدی» اگر واقعا به تغییر و استانداردهای تغییر آرزو داشته باشد برسد، قطعا راهی طولانی را در پیش روی دارد؛ ولی از بعد دیگر و بر اساس یافته های محققان که شرح داده شد، با توجه به رسیدن به میانسالی، این احتمال وجود دارد که راه و طریق و مرام سیاسی اش را جدا ساخته باشد.

هرچند، صحبت های دیگر احمدی نژاد با دو رسانه خارجی خلاف مورد ادعای او ـ ادعای تغییرش ـ و راه بس طولانی اش با تغییر را در بردارند.

و کلام آخر این که چرا او فکر می کند «راهش» اشتباه بوده و نیاز به «تغییر» داشته که از نظر خودش اکنون حاصل شده است که پرداختن به آن، سخنی و وقتی دیگر می طلبد.

دیدگاه‌ها

فرشاد

سلام.عالی

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید