وزیر: تمام مدارس کشور هیأتامنایی و رایگان میشوند
فکرشهر: علی محبوبی در عصرایران نوشت: باز هم فصل ثبت نام مدارس رسید و باز هم همان سناریوی آشنا روی صحنه رفت: وزیر میگوید گرفتن پول در مدارس دولتی ممنوع است، معاونان و مدیران کل هم پشت سر او از برخورد با متخلفان میگویند، رسانهها چند روزی تیتر میزنند و بعد همه چیز تحویل خانوادهها داده میشود؛ خانوادههایی که سال هاست آخر این نمایش را از حفظ شدهاند.
مسئله این نیست که چند مدرسه قانون را زیر پا گذاشتهاند. مسئله این است که این تناقض، دیگر از حالت استثنا خارج شده و به یک عادت فرسوده تبدیل شده است. آن بالا حرف از ممنوعیت است، این پایین مطالبه پول. آن بالا وعده برخورد است، این پایین تکرار همان رویه آن هم با خیال راحت!
خلاصۀ ماجرا برای اولیا ساده است: اسمش هر چه باشد، آخرش باید پول بدهید.
اینجاست که آن ضرب المثل قدیمی بیش از هر تحلیل رسمی، وضعیت را توضیح میدهد: "به خرگوش میگویند فرار کن و به تازی میگویند بگیرش". نکند کل این ماجرا هم همین است؟ نکند دعوا فقط برای تریبون است و پیام واقعی جای دیگری منتقل میشود؟
پیامی از این جنس که "پول را بگیرید، فقط اسمش را شهریه نگذارید"؛ "اجبارش کنید، فقط اسمش را داوطلبانه بگذارید"؛ "فشار بیاورید، فقط مودبانه".
اگر این تصویری که نگارنده ارائه کرد بی انصافی است، راه رد کردنش خیلی ساده است. آقای وزیر، فهرست مدیران متخلف سال گذشته را منتشر کنید. همانها که همیاری اجباری گرفتند، تخلفشان محرز شد و قرار بود با آنها برخورد شود. چند نفر بودند؟ کجا بودند؟ چه برخوردی با آنها شد؟ تذکر گرفتند یا عزل شدند؟ جابه جا شدند یا فقط پرونده شان لای پوشهها خاک خورد؟ وقتی برخوردها محرمانه، مبهم و بی اثر به نظر باشد، افکار عمومی حق دارد فکر کند آنچه علنی است فقط مصاحبه است، نه نظارت.
مردم بیش از آنکه از کمبود بودجه عصبانی باشند، از این دوگانگی خشمگیناند. خانواده میداند مدرسه هزینه دارد. میفهمد آب و برق و خدمات و تعمیر و تجهیزات مجانی نیست. اما نمیپذیرد که هم از او پول خواسته شود و هم همزمان به او گفته شود که چنین چیزی اساسا وجود ندارد. این دیگر فقط فشار مالی نیست؛ توهین به فهم مردم است.
مدرسه دولتی قرار است محل اجرای یک حق عمومی باشد، نه محل تبدیل حق به خواهش. اما در عمل، بسیاری از خانوادهها هنگام ثبت نام، به جای آنکه با یک فرآیند روشن و قانونی روبه رو شوند، وارد فضایی میشوند که همه چیز در آن آشنا و فرساینده است: فرم ها، جلسه ها، نگاههای سنگین معنادار، جملههای مودبانه، اما تهدیدآمیز، و همان عبارت تکراری که سال هاست اعصاب مردم را فرسوده کرده است: کمک داوطلبانه است "اما"...؛ همین اما، تمام ماجراست.
داوطلبانهای که پشتش اضطراب باشد، داوطلبانه نیست. داوطلبانهای که نپرداختنش هزینه داشته باشد، داوطلبانه نیست. داوطلبانهای که با احساس ترس، شرمندگی یا نگرانی همراه شود، فقط اسم محترمانه "اجبار" است.
بعضی مدارس در همین نقطه، مهارت عجیبی پیدا کردهاند. پول را مستقیم مطالبه نمیکنند؛ فضا را طوری میچینند که خانواده خودش معنای ماجرا را بفهمد.
در جلسه اولیا و مربیان از تعهد به مدرسه حرف میزنند، از آینده بچهها میگویند، از کیفیت آموزش میگویند و بعد با چند جمله حساب شده، اولیای نجیب دانش آموزان را دقیقا در همان نقطهای قرار میدهند که میان توان مالی و عذاب وجدان گیر کند. این اسمش مشارکت نیست. این اسمش "مدیریت فشار" است.
اولیا سال هاست این بازی را یاد گرفتهاند. میدانند همیاری اجباری، فقط اسمهای مختلفی دارد. یک سال در قالب کمک به مدرسه، یک سال در قالب مشارکت، یک سال در قالب خدمات، و یک سال در قالب تصمیم انجمن. صورت مسئله عوض نمیشود؛ فقط بسته بندی آن نو میشود. وقتی مردم از نتیجه مطمئناند، دیگر وعدههای تکراری اعتماد تولید نمیکند؛ فقط فرسایش تولید میکند.
البته این وسط نباید صورت مسئله را ساده کرد. بله، بسیاری از مدارس کمبود بودجه دارند. بله، سرانهها ناکافی است. بله، اداره مدرسه با بخشنامه مجانی نمیشود. اما اگر دولت در تامین هزینههای واقعی مدرسه ناتوان است، صادقانه بگوید. صداقت، کم هزینهتر از این نمایش تکراری و ملال آور است.

نمیشود از یک طرف از آموزش رایگان حرف زد و از طرف دیگر چشم بر سازوکاری بست که در آن خانواده ها، مستقیم یا غیرمستقیم، هزینه همان ناتوانی را میپردازند.
این فقط قصه مدارس دولتی نیست. در برخی مدارس غیرانتفاعی هم شکل دیگری از همین فشار در جریان است. این تصور که هر خانوادهای که به غیرانتفاعی میرود حتما آسوده و بی دغدغه و ثروتمند است، با واقعیت زندگی امروز نمیخواند. بسیاری از خانوادهها با فشار، قرض، حذف سایر نیازها و امید به آینده بهتر فرزندشان، به این مدارس پناه میبرند.
اما در برخی از همین مدارس، شهریه مصوب فقط نقطه شروع است. بعد از آن، فهرست بلندبالایی باز میشود: برنامههای ویژه، دورههای مکمل، فعالیتهای خاص، اردوها، بستههای آموزشی و خدماتی که گاهی بیش از آنکه ضروری باشند، درآمدزا هستند چرا که مبلغ دریافتی خیلی بیشتر از هزینه آن برنامه هاست.
نقد باید دو لبه باشد. هم وزارتخانهای که هر سال با چند مصاحبه تلاش میکند صورت مسئله را مدیریت رسانهای کند، و هم مدیرانی که در کف مدرسه، از هر ابهام و هر خلاء برای فشار آوردن به خانوادهها استفاده میکنند. نه وزارتخانه میتواند خودش را با چند جمله تبرئه کند، نه مدیر مدرسه میتواند پشت کمبود بودجه پنهان شود. کمبود بودجه، مجوز بی قانونی نیست. مدیریت مدرسه هم مجوز بازی با اضطراب والدین نیست.
حرف آخر خیلی پیچیده نیست: یا این ممنوعیت را واقعا اجرا کنید و نتیجه برخورد با متخلفان را شفاف روی میز بگذارید، یا با مردم صادق باشید و هر سال همان نسخه تکراری را تجویز نکنید. جامعه شاید با کمبودها کنار بیاید، اما با ریاکاری سختتر کنار میآید.
اولیا بیش از هر چیز از این خستهاند که برای گرفتن یک حق بدیهی، هر سال هزینه یک دروغ تکراری را بپردازند. آنها مصاحبه نمیخواهند؛ احترام معمولی میخواهند، و نمیخواهند موقع ثبت نام فرزندشان تحقیر شوند. نمیخواهند میان آبرو و جیب، یکی را انتخاب کنند. نمیخواهند هر سال قربانی شکاف میان تریبون و واقعیت شوند.
بیش از این اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را به باد ندهید.