سروده شاعر دشتستانی برای طرح «ازدواج اجباری»
چهاب
ولوله بگرفته وطن بهر آب
آتش سوزنده شده آفتاب
تور عزا کرده شقایق بغل
لَه له دشت و دل نسرین کباب
آب فرو رفته به روی زمین
سرعت ویرانه گرفته شتاب
فکر بدیعی نکند گر کسی
باز شود کل زمانه خراب
خشک شده یکسره دشت و دمن
آب نبیند به خدا آسیاب
پهن شده وسعت بیچاره گی
دشت ارم خشک شده تا بُناب
غنچه شده خشک به روی زمین
از عمل ما شده غم بی حساب
باد صبا رفته ز روی زمین
باد خزان کرده وطن را سراب
عشق نهان گشته پس هر دلی
شر همه جا خفته بمرده صواب
گل شده در بحر فنا مبتلا
سبزه و سوسن همه جا در عذاب
نالهی کافی وسط دشت گل
سر به هوا چشم به چاه چهاب.
*امراله کافی نژاد متخلص به کافی رودفاریابی