شعر/ سروده شاعر استان در باب انسانیت و کتمان حقیقت
سه ماتم میزند از داغ، آذر
دل دردانهی پاک پیمبر
غم بابا و فرزند و رضا، آه
که زهرا را نموده زار و مضطر
☆☆☆☆☆☆☆
چه جانفرساست درد و داغ زهرا
چو داغ و غصّه اش دریاست دریا
روان اشک ازعیون کائنات است
زبس سنگینتر از کوه است، غمها
☆☆☆☆☆☆☆
دل عشّاق زین غم اشکبار است
زاین اندوه وافر سوگواراست
دلی کز این مصائب نیست مغموم
تهی ازعشق ناب کردگاراست
☆☆☆☆☆☆☆
امام عصر در این سوگِ عظماست
دل اهل ولا لبریز غم هاست
فقط یک جمله میگویم دگر بس
بلی صاحب عزا باریتعالاست.
چندین دوبیتی هدیه به ساحت مقدس حضرت آقا امام رضا (ع)
رضا دریای لطف بی کران است
مراد و عشق و نورِ قلب و جان است
بود نام رحیقش مرهم جان
بهاران دل و ورد زبان است
☆☆☆☆☆☆☆
رضا خورشید عالم تاب عشق است
شراب جان فزای ناب عشق است
به بستان وجود باغ دلها
گل پُربرکت شاداب عشق است
☆☆☆☆☆☆☆
ضریحش منبع بذل و وداداست
که بر حاجت روایی یک نماد است
رضا بحر تبرّک، کان تشفیع
تراب مرقدش باب المراد است
☆☆☆☆☆☆☆
رضا صحن و سرایش کان انوار
چو از انفاس قدسی هست سرشار
فضایش شور و حالی ناب دارد
ز فرط عشق و شور پاک زوّار
☆☆☆☆☆☆☆
حرم دارد فضایش عطر رضوان
شمیم دلگشای کوی جانان
چو مهری میدرخشد بارگاهش
که روشن کرده در گیتی خراسان
☆☆☆☆☆☆☆
خراسان است شهری همچو گلزار
بود یک قطعه از جنّات دادار
چو آنجا خسرو طوس است مدفون
گشاید پر به سویش سیل زوّار
☆☆☆☆☆☆☆
زند سوی رضا هر لحظه دل پر
سپهر دل کند عشقش منوّر
نسیم باصفای سبز کویش
فضای جان و دل سازد معطر
☆☆☆☆☆☆☆
لبالب قلب ما از عشق آقاست
زیارت آرزوی هر دم ماست
وجود ما کند اوج مباهات
چو فکر و ذکرمان هر لحظه آنجاست
☆☆☆☆☆☆☆
حرم از عاشقانش بی شماراست
به دلها شور و عشقش نامدار است
شود هر عاشقی آنجا شرفیاب
نخواهد دل کَنَد، چون مست یار است
☆☆☆☆☆☆☆
شفابخش و رئوف و مهربان است
عزیز و ملجا درماندگان است
بود عشّاق و زوّارش چو دریا
به دل عاشق، نه عشقی بر زبان است
☆☆☆☆☆☆☆
طبیب درد بی درمان دشوار
پذیرای تمام وقت بیمار
رضا مشکل گشای کائنات است
ندارد این کرامت جای انکار
☆☆☆☆☆☆☆
عبا، قرآن و زر را داد دعبل
به پاس شعرهایش در مقابل
مقام شعر وارج شاعری را
چنان شاه رضا بنمود کامل
☆☆☆☆☆☆☆
امید و عشق من جلب رضایش
زبانم بلبل مدحت سرایش
زند فوّاره شعر از قلب احسان
نماید هدیه تقدیم از برایش.