پنجشنبه ۰۹ اسفند ۱۴۰۳
جستجو
آخرین اخبار استان بوشهر
مطالب بیشتر
اختصاصی «فکرشهر»
فکر شهر: آقای دکتر رضایی! بنده به گز نکرده پاره کردن و گاف‌های سخنرانی هایتان از قبیل صدور خرما به جای نفت و تحریم سریال‌های کره‌ای و کلا به مزمزه نکردن کلام که به آن شهره هستید کاری ندارم، فوتبالی هم نیستم و به این نمی‌پردازم که...
کد خبر: ۲۰۱۳۴۱۰
چهارشنبه ۰۸ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۱:۴۲
فکرشهر

سایت اولی: سلام – یه مطلب نوشتم به انتقاد از دکتر ابراهیم رضایی منتشر می‌کنی؟

+ نه نه دخیل سرت، دکتر دست به شکایتش ملسه

نشریه دومی: سلام – یه چیزی درباره نماینده مجلس نوشتم کارش می کنید؟

+ نه خالق جان حوصله دادگاه ندارم

سایت سومی: سلام خوبی؟ ...

+ خوبم، اما اگه درباره دکتر رضایی چیزی نوشتی نه، دکتر یه پرونده باز بر علیه من داره که هنوز جاش درد می کنه

آنچه در بالا خواندید، مکالمه چند روز قبل بنده با یک نشریه و دو سایت است و التماس برای انتشار یک مطلب معمولی به نقد از نماینده مجلس. مطلبی که مثل گربه‌ای که بچه اش را به دندان می‌گیرد و هفت خانه می‌گرداند تا چشمش بشکُفد بنده هم مطلبم را دندان گرفته بودم و از این سایت به آن نشریه می‌بردم، اما خیلی‌ها از ترس حاضر به انتشارش نشدند. آن‌هم کی؟ نماینده مجلسی که منصوب مستقیم مردم است و روز اول می‌گفتند بله چه اهل رسانه است و نقد را بر می‌تابد و ارج می‌نهد.

آقای دکتر رضایی! بنده به گز نکرده پاره کردن و گاف‌های سخنرانی هایتان از قبیل صدور خرما به جای نفت و تحریم سریال‌های کره‌ای و کلا به مزمزه نکردن کلام که به آن شهره هستید کاری ندارم، فوتبالی هم نیستم و به این نمی‌پردازم که اخیرا با بی خاصیت خواندن یک تیم بزرگ، هواداران میلیونی آن را رنجانده اید، از قدیم گفته اند بز به پای خود، میش به پای خود؛ بالاخره مردم قدرت تشخیص دارند و به وقتش نشان خواهند داد بی خاصیت کیست و چیست و چه نشانه‌هایی دارد.

اما سئوال اینجاست؛ آیا شما همان دکتر رضایی روز‌های اول هستید؟

همان که بنده سال اول نمایندگی اش یک مطلب تند انتقادی از او نوشتم و فردا صبح زود رییس دفترش تماس گرفت و از قول جنابعالی کلی تقدیر و تشکر کرد و نه کرسی فلک را زیر پای بنده گذاشت که دکتر چقدر ممنون است که ایشان را نقد کرده اید. شما همان آدمید؟

نکند آن اوایل که لای زیری را می‌گرفتید و در باغ سبز نشان می‌دادید، می‌خواستید جا پایتان سفت شود و حالا که سفت شده چهره عوض کرده اید و چهار نعل می‌تازید؟ نکند جوگیر شده اید و یادتان رفته وکیل کی و چی و کجا هستید؟ نکند به مصداق به «کارگر گفتیم اوستا، باورش شد»، شما هم باورتان شده، آن بالا نشسته اید و شمشمیر «لمن الملکی» می‌چرخانید که من اینجا، خلیفه در بغداد؟ نکند نفع و بقای خود را در کور کردن نقد و بستن کپِ منتقدان می‌بینید؟

از همه اینها که بگذریم، می‌گویند یک روز آدم فقیر گرسنه‌ای وارد خانه‌ای شد. زن صاحبخانه دلش سوخت یک مُشتک با چایی شیرین جلویش گذاشت که بخورد. شوهر سر رسید و به تندی به زنش گفت: «این کیه؟ اصلأ دی و بواش معلومه؟» مرد فقیر جواب داد: «عامو مُشتک و چای، دی بوا سی چنشه؟!»

دکتر جان دو سطر نوشته مُشتکی خودسانسور شده کم تاثیر ما منتقدان که نه کور می کند نه شفا می دهد چنه که این همه بگیر و ببند و شکایت داشته باشد؟ 

و نکته آخر هم این که هیچ منصبی دائمی و همیشگی نیست و به قول تهرانی‌ها، یعنی مردم همان شهری که جنابعالی سال‌های طولانی است آنجا زندگی می‌کنید، «سرمای شب سمور و گرمای لب تنور می‌گذرد». پس کمی روی آستانه تحمل و تساهل و تسامح و رواداری رسانه‌ای خود کار کنید و همین فردا به رییس دفترتان دستور بدهید اگر شکایت مطبوعاتی از کسی دارید آن را پس بگیرد تا هم بخشی از وفاق ملی وعده داده شده محقق گردد هم گوشه‌ای از بی مبالاتی‌های سخنرانی اخیرتان سبک.

توصیه می کنم کمی مشق دموکراسی کنید؛ مثلا چند بار با صدای بلند بگویید «نقد و مخالفت با من از حقوق مسلم مردم است» تا بلکه مرکور و ملکه ذهنتان شود. این بیت سعدی را هم زیر لب زمزمه کنید بد نیست:

مکن تا توانی دل خلق ریش / و گر می‌کُنی، می‌کِنی بیخِ خویش.

 

منبع: فکرشهر
ارسال نظر
آخرین اخبار
مطالب بیشتر